سوپرایز سال 2012 برای ما ایرانیان

این چندروزه با گسترش اعتراضات تو خاورمیانه و نامعلوم بودن سرنوشت ما و اطرافیانمون(کشورهای همسایه) شاید یه موضوعی باشه که توی گفتمان روزمره هر از چندگاهی ما یا دیگران بهش اشاره کرده باشن؛ اونم بحث سال 2012 که برای منم اوایل خیلی جالب بود + اما با پیشامد یه سری وقایع جنبه سیاسی این مساله برام قوت بیشتری گرفت. انگار همه یجورایی دارن تلاش میکنن این قضیه رو به نفع خودشون بُر بزنن و این روز خاص و تبلیغات روانی که براش شده میتونه حکم برگ برنده ای باشه برای هرکسی.

دو گروه داریم؛ اونایی که کل قضیه رو چرند و خالی بندی میدونن و گروهی که ایمان ویقین دارن که این اتفاق قراره بیوفته(حالا یا مذهبی یا غیر مذهبی). اما اگه یه ذره سیاست قاطی این جریان کنیم دیگه نمیشه به قطع تایید یا تکذیبش کرد! این روزها که خیلیا دنبال علائم چشم چپ و هرم دو تکه و… اینا هستن و عکس و مطلب دربارش شیر میکنن(همین آخریا سریال قهوه تلخ رو هم فرماسونر دونستن!) کلن منم دچار شیزوفرنی کردن تا این حد که با دیدن این خبر یه داستان شکل گرفت تو مخیله م… اینکه با توجه به اینکه قـم حوزه عـلمیه داره و جمع کثیری هم طلبه داره و از این بین یکی دو تا طلبه پیدا میشه که در حرفه خودشون به نوعی نخبه باشن. خوب من اگه جای آقایون بودم یه فکری برای ظهور تا این دو سال میکردم؛ چرا؟ چون وعده های زیادی داده شده و تا جایی که شنیدم از دویست و خورده ای علائم ظهور که مسجل شده فقط پنج تا باقی مونده که اونم تا این دوسال احتمالا لود میشه… به هرحال، باسفرهای پیاپی ایشون به فکرم زد شاید کسی رو انتخاب کردن و ایشون محض سرکشی یا شایدم آموزش به این شخص تشریف میبرن و بر میگردن دوباره تهران!!!

در کل این یک فرضیه شخصی بود…

به خواندن ادامه دهید

پوسته یِ مُدرنِ فکریِ من و باطنِ پوسیده

پیش تر از اینم گفته بودم که خیلی عوض شدم؛ اخلاق، روحیات، اعتقادات، همه چی… ولی اون سِنی که این تحولات در من رخ داد سنی بود که بیشتر بافت شخصیتیم شکل گرفته بود و تغییر اون به یکجا غیر ممکن و به تبع غیرطبیعی بود. یعنی من الان تبدیل شدم به فرد دوشخصیتی که دو قسمته(دو قلو شدم الان!) قسمتی که ساخته باورها و تز خانواده بوده و قسمتی که طی این چندسال خودم دیدم و باورش کردم. با این دوگانگی کنار اومدن سخته. وقتی مجبور باشی با این دوگانگی تصمیمهای سرنوشت ساز بگیری(با وجود همه پارازیتهایی که در حالت طبیعی هم مُخل انضباط فکریت هستن) در هر صورت نتیجه خوبی بدست نمیاری. اینکه زمانی نیاز به همفکری داری و دور و برت یدونه آدم پیدا نمیشه سطح فکریش با تو یکی باشه از اون بدتر(حرفات رو دلت سنگینی کنه، حس خفگی) ینی اینطور باشه که صلاح در این ببینی اگه حرف نزنی بیشتر به نفعته(یجورایی اطرافیان به غلط کردن بندازنت!)… شاید چون متولد خردادم! :|

——————————

امروز ولنتاینه، روز 25بهمن سبز، من پای پی سی، یکی بالای جرثقیل.. آی لاو یو پی ام سی -_-

اینترنت ما..

من الانم ADSL دارم ولی جدیدا تصمیم گرفتم سرعت بالاترشو بگیرم. در این اثنا و تلفن بازیا با شرکت طرف قرارداد متوجه شدم که به کاربرای خانگی سرعت بالاتر از 128 نمیدن! میگه باید جواز کسب، شماره بازرگانی یا نظام پزشکی یا دانشجوی فولان باشی تا سرعت بالاتر رو ارائه بدیم بهتون. اونطور هم که از مجموع اظهار نظراتشون دستگیرم شد این جریانات سوری هست و فقط باید ضمیمه بشه و از این حرفا… حالا اگه یه عمر هم خانواده مون کار خلاف نکرده باشه با این قوانین دست و پا گیری که معلومم نیست از کجا اومده و به خاطر چی اینطوریه وسوسمون میکنن که این وسط واسه اینترنتی که حقمونه و پولی که داریم دوبله سوبله پرداخت میکنیم با کلی منت کمی سرعتمونو بیشتر کنن.